تبليغاتX
(((( ملودی احساس ))))




لبخند تو خلاصه ي خوبي هاست
از ته دل بخند خنده گل زيباست
پيشانيت تنفس يک صبح است
صبحي که انتهاي شب يلداست
رنگين کمان عشق اهورايي
از پشت شيشيه ي تو پيداست

------------------------------------------

خدا قول نداده آسمون هميشه آبي باشه و باغها پوشيده از گل قول نداده زندگي هميشه به کامت باشه.
خدا روزهاي  بي غصه و شاديهاي بدون غم و سلامت ,بدون درد رو هم قول نداده.
خدا ساحل بي طوفان , آفتاب بي بارون و خنده هاي هميشگي رو قول نداده.
قول نداده کوهها بدون صخره باشه و شيب نداشته باشن.
رودخونه ها گل آلود و عميق نباشن.
قول داده؟!
ولي خدا رسيدن به يه روزه خوب رو قول داده .!
خدا روزي روزانه ,استراحت بعد از هرکار سخت و کمک تو کارها و عشق جاويدان را قول داده.
عجب روزي ميشه اون روز.
پس ناملايمات زندگي رو شکر بگو وفقط از خودش کمک بگير که او جاودانه است و بس. نا اميدي مثل جاده اي پر دست انداز که از سرعت کم ميکنه , اما همين دست انداز  نويد يه جاده ي صاف و وسيع رو بهت ميده. پس زياد تو دست انداز نمون . يا علي بگو ,سرعت بگيرو برو جلو  !
وقتي حس کردي به اون چيزي که ميخواستي نرسيدي ,خدا رو شکر کن چون اون ميخواد تو يه زمان مناسب غافلگيرت کنه و يه چيزي فراتر از خواسته الانت بهت بده.

---------------------------------------

 

سر مشق هاي آب بابا يادمان رفت
رسم نوشتن با قلم ها يادمان رفت
گل کردن لبخند هاي همکلاسي
در يک نگاه ساده حتي يادمان رفت
ترس از معلم ,حل تمرين ,پاي تخته
آن روزهاي بي کلک را يادمان رفت
راه فرار از مشق هاي زنگ اول
اي واي ننوشتيم آقا يادمان رفت
آن روزهارا انقدر شوخي گرفتيم
جديت تصميم کبري يادمان رفت
شعر خداي مهربان را حفظ کرديم
يادش بخير اما خدارا يادمان رفت
در گوشمان خواندند رسم ادميت
آن حرفهارا زود اما يادمان رفت
فردا چه کاره ميشوي,موضوع انشاء
ساده نوشتيم انقدر تا يادمان رفت
ديروز تکليف آب بابا بود و خط خورد
تکليف فردا نان و بابا يادمان هست...

--------------------------------------------

+ ارسال شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388و ساعت 13:20  توسط   | 

يه روز از همين روزا ,روي شب پا ميزارم

توي قاب لحضه هام عکس فردا ميزارم


تا که خوب خوب بشه زخماي دلواپسي

عشقو مرحم ميکنم روي دلها ميزارم

تو وجود آدما يه  حسس آشنايي هست

بين حس منو تو اسم شمارو ميزارم

عزم آدما بلند ,روح آدما وسيع

توي شعرم واسشون کوهو دريا ميزارم

توي بعد جاده ها هرجا که ديدني نيست

چشمامو ميبندمو جاش يه رويا ميزارم

من مسافرو غريب اما لبريز يقين

ميدونم توراه عشق همرو جا ميزارم

-------------------

پشت اين پنجره ها وقتي که بارون ميباره

وقتي آهسته غروب تو خونه پا ميزاره

وقتي هر لحظه نسيم توي باغچه ها مياد

توي خاک گلدونا فصل حسرت ميباره

وقتي شبنم ميشينه رو غبار جاده ها

وقتي هر خاطره اي تورو يادم مياره

وقتي تو آيينه ها خودمو گم ميکنم

ميدونم که لحظه هام رنگ آبي نداره

تازه احساس ميکنم که چشام بارونيه!!!

پشت اين پنجره ها بد جوري بارون ميباره!!!

-------------------------

گريه کردم  گريه کردم .

اما دردمو نگفتم!!!

تکيه دادم به غرورم تا ديگه از پا نيوفتم

گريه کردم گريه کردم

چه ترانه بي اثر بود.

مثل مشت زدن به ديوار

اولين فصل شکستن

آخرين خدانگهدار

من يه قله ميرسيدم

اگه هم ترانه بوديم

صدتا سدو ميشکستم

اگه تو  بهانه بودي

اگه غم ترانه بودي

اگه تو بهانه بودي

باتو فانوس ترانه  يه چراغ شعله ور بود

لحظه ها چه عاشقانه قاصدم چه خوش خبر بود

کوچه ها بطول بن بست

آسمون پر از ستاره

شبا گلخونه خورشيد

واژه ها شعر دوباره

پس کودوم آدم آخر

توي اون کوچه خلوت

بغض بي وقفه آواز

گريه هاي بينهايت

گريه کردم گريه کردم .اما دردمو نگفتم....!

---------------------

+ ارسال شده در  شنبه 11 اسفند1386و ساعت 0:47  توسط   | 

اومدم.....

 

پر از حرفم ...ولی  با چراغ خاموش اومدم!!!

 

تعجب نداره !!!

 

خیلی وقته که فهمیدم حرفام واسه کسی مهم نیست !!!!

 

دلخوش به خوندن کسیم نیستم !!!!

 

خیلی وقته به تنهایی عادت کردم!!!

 

رهگذر تو زندگیه ادم زیاده....

 

مهم خاطرهایه که میمونه!!!!

 

پس سعی کن نگارش خوبی داشته باشی!!!!

 

که با خوندنش چند ساله بعد . از سادگیه خودت خندت نگیره!!!!

 

آسمون باش >صافو زلال

 

مینویسم که بمونه!!!! دلخوش به خوندن کسی نیستم !!!!

 

شاد باشید !!!!

+ ارسال شده در  جمعه 25 آبان1386و ساعت 22:6  توسط   |